سفارش تبلیغ
صبا ویژن


 RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 47537 | بازدیدهای امروز: 23| بازدیدهای دیروز: 38
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
لینک های دوستان
لوگوی دوستان



















اشتراک
 
موسیقی وبلاگ

یاهو


همیشه توی محل کار تز قانون بقای انرژی مربوط به من بود . قبلها توی یک محیط مجازی هم این مطلب رو نوشتم که من سخت قوانین علمی رو توی زندگیم صادق میبینم و در همه امور اون را دخالت میدم .

اینو روزهای اول شروع کارم توی یک شرکت خصوصی از مدیر عامل اون شرکت یاد گرفتم که : قانون بقای انرژی در همه امور شما دخالت داره و توی همه جا صادق است پس تا میتونید انرژیتون رو صرف کمک به دیگران کنید که این انرژی از بین نمیره و از حالتی به حالت دیگه ای تبدیل میشه و نهایتا به خودتون بر میگرده .بعدها با فکر کردن در قانون سوم نیوتن به این نتیجه رسیدم که برای تمام اعمال ما یه عکس العمل وجود داره که این عکس العمل مساوی عمل ماست اگه خوبی کنی خوبی میبینی و اگه بدی کنی بدی . توی دنیا و توی جامعه خیلی ادم میتونه درس یاد بگیره اگه دقت کنه و گوش فرا بده و توجه کنه .حالا من بعنوان یه همکار همیشه این کلمات رو به دوستان و همکارانی که تازه کارن و تازه استخدام میشن این حرفها رو تکرار میکنم  

همیشه توی زندگیم فکر می کردم که سربازی چه فایده ای داره که ادمها باید 2 سال از عمرشون رو هدر بدن . چند روز پیش در خدمت دوستی بودیم که از قضای روزگار نظامی هست و مسئول یه جائی است که چند تا سرباز زیر دستش هستند از قضای روزگار همون روز یکی از سربازهاش اتمام خدمتش بود و جاتون خالی یه فالوده شیرازی اورده بود شیرینی پایان خدمتش . ما هم زدیم تو رگ و بنده خدا سربازه که تازه فکر می کرد دیگه مشکلاتش تموم شده ، پایان خدمت به دست اومد خدمت اتاق دوست ما و این عزیز چند تا نصیحت بهش کرد که برای من هم درسهای خوبی بود .

اول گفت که توی خدمت اطاعت مافوق را میکردی که باید از این یاد بگیری که اطاعت خدا واجبه و از نماز غافل نشی .

دوم اینکه اینجا احترام مافوق رو میگذاشتی و  بیرون باید یاد بگیری که احترام پدر و مادر واجبه و همیشه باید رعایتش کنی .

من که سربازی نرفتم پیش خودم فکر کردم که اگه سربازی همین دو تا درس را هم داشته باشه و بتونه این دو تا کار را ملکه ذهن و روح آدم بکنه الحق و الانصاف ارزش دو سال عمر را داره.

شما چی فکر می کنید ؟ درسهای زندگی چیه ؟   




          (پنج شنبه 89/3/6 :: ساعت 12:10 صبح)

این روزها حسابی دلم هوایی شده ،‏نمی دونم چرا ، فاطمیه برا من کلی خاطره بدنبال داره ،‏ یادش بخیر شبهای فاطمیه مشهد ....

امروز خیلی دلم هوای اون روزها رو کرده و سخت دلم گرفته ،اما مدتیه میخوام یه چیزایی اینجا بنویسم که وقتش پیدا نشد در نتیجه چون تعداد اون چیزها زیاد شد همه رو توی یه پست میارم ببخشید اگه طولانی میشه :

1- دو روز پیش با یکی از دوستای قدیمی درد و دل میکردیم و  کار به روزهای جنگ رسید یه سئوال ازش پرسیدم که : سید اگه زمان جنگ توی جبهه بودی فکر می کردی شهید میشدی؟ اون بنده خدا جوابم رو داد اما خودم هنوز برای خودم جوابی پیدا نکردم ، راستی شما چی فکر می کنید ؟ ممنون می شم نظرتون رو بگید

2- چند وقت پیش یه جایی مهمون بودم ومیزبان عزیز شبکه فارسی ون را نماشا میکرد و من از اون موقع دارم به این اشتیاق مردم به این شبکه فکر میکنم ،‏و اینکه پشت پرده این شبکه کیه ؟ و اینکه چرا هیچکس جلوش رو نمی گیره و هیچکس به فکر نیست که یه پارازیت روی این شبکه بندازه ،‏ اخه همه چیز رو توی این سریالهای لعنتی این شبکه نشونه رفته . غیرت ووووو

بابا تو رو خدا هرکی صداش رو میشنوند بگه که یکی به داد فرهنگ و دین این مملکت برسه و یه راهی برای این شبکه بکنه .و دست به یک کاری بزنه . نا خدا گاه یادم به حرفهای سالهای دور رهبر عزیزمون راجع به تهاجم فرهنگی افتاد و زیر لبم گفتم ببین اقا از کی کجا رو میدید و ما بی خیال بودم و هنوز نیز که باشیم . البته باید این موضوع را بعلت اهمیتش تو یه پست دیگه بهش مفصل بپردازم .

3- شنبه این هفته بود که می خواستم دور از جون شما برم شیراز پرواز ساعت 6 صبح بود که ما سوار شدیم خلبان محترم اعلام نمودند که یکساعت تاخیر داریم من هم که کثیر السفر هستم و سابقه پروازهای صبحگاهی رو داشتم برای اولین بار بر طبق عادت دوست همیشگی همسفرم تصمیم گرفتم روابط عمومی خودم رو قوی کنم و با بغل دستیم ارتباط برقرار کنم اخه میدونید که دنیا دنیای ارتباطاطه

بهش گفتم که معمولا پروازهای صبح مهر اباد اینجوریه و ترافیک باند زیاده و تاخیر داره .

چشمتون روز بد نبینه ساعت هشت و نیم بود که مهماندار محترم دوباره اعلام کردند که اقا جان باید پیاده شید و هواپیما نقص فنی داره منهم که از بچکی شر بودم بهش اعلام کردم که داداشم چی رو پیاده شیم یه مسئول بیاد به مردم توضیح بده که این چه وضعیه سه ساعت اینجا موندن و ما پیاده نمی شیم . خلاصه عده ای پیاده شدن و ما پیاده نشدیم و کم کمک داشتیم تصمیم می گرفتیم که تا خلاصه بیشتر از این سبک نشدیم ما هم پیاده شیم که دیدیم ای بابا اعلام کردند که مسافرا رو سوار کنید . خیلی جالبه صدای سر مهماندار هم بلند شد . خلاصه بگم چند نفر هم دیگه سوار نشدن و رفتن خونه ووو .... اما من واقعا یه چیز فهمیدم و اون هم اینکه مردم ما عجب مردم خوبی هستند نجیب و سر بزیر حیف که کسی نیست که قدر اینها رو بدونه . البته در بحث سر بزیری باید بگم که چون اکثر مسافرای این هواپیما شیرازی بودن احتمالا حوصله نداشتن و خسته بودن از اینکه بپرسن اقا این چه فیلمیه که سر مردم میارید ......

 




          (دوشنبه 89/2/27 :: ساعت 6:47 عصر)

و کاش میشنیدی صدای دردمندیمان را مولای من ، این ‍، کجائی ،‏ در دردمندیمان مانده ایم ،‏و مانده ایم با کوهی از فاصله ،‏فاصله از تو ،‏ فاصله از تمام دل بستگیهایمان ،‏کاش می امدی ،‏ می دانم ،‏هنوز برای امدنت زود است ، حیف است که زمین جای پای تو را ببیند ،‏اخر لیاقت ندارد ،‏ گوئی اسمان بیشتر از زمین و زمینیان قدرت را می دانند .

راستی یادم رفته بود که تو هم هستی ،‏مرا ببخش آقا جان ،‏مدتهاست که صمیمیتی که همیشه بین من  و تو بود رخت بر بسته گوئی فراموشم کرده ای ،‏ باشد ،‏ مرا به همین گوشه نگاهی شبی نیمه شبی ،‏گاهی ،‏دل خوش است

‏راستی آقا جان نمی آیی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عجب سئوال سختی ، و تو همیشه از جواب این سئوال طرفه می روی

چه حیف .....




          (یکشنبه 89/2/19 :: ساعت 12:23 صبح)

با یاوران روزهای خطر ما چه کرده ایم؟؟؟؟

مدتیه( از فروردین ماه تا حالا)  میخوام یه پست جدید بگذارم و یه کم عقده های دلم رو خالی کنم اما متاسفانه وقت نکردم ،‏یلی دو بار هم چند جمله ای نوشتم اما متاسفانه این کامپیوتر لعنتی قفل کرد و مجبور شدم خاموشش کنم و کل نوشته ها پاک شد ( چقدر سخته که آدم بخواد فارسی رو پاس داره).

متاسفانه بعدش هم وقت نکردم ، مثل همین الآن که بین نوشتن این چند خط تقریبا یکساعت و نیم زمان صرف شده . بگذریم ، این حرفها با حال و هوای نوشته ام سنخیت نداره .

 بقیع نرفته ها اینجا رو بخونند

امسال عید ، رفته بودم شهرمون ،‌ طبق معمول یه سربه گلزار شهدا زدم ، توی مغزم دوباره سرچ کردم که کی بود که این وضعیت رو دیده بودم ، دو ماه پیش ،‌ شش ماه پیش ،‌ نه سال قبل ،‌ نه با با ،‌ دوسال قبل شاید هم بیشتر ،‌ بیش از دوساله که تمام سنگ قبرهای بچه ها رو برداشتن و مثلا میخوان درستش کنن، باز توی ذهنم حرفها و خبرهای سایتها رو مرور کردم ،‌ فلان هنر پیشه که همه میشناسیمش 80 میلیون بابت نمایشگاه عکسش از فلان مسئول پول گرفته ووو......

سئوالات فراوونی هی توی ذهنم تکرار میشه

یعنی 100 تا شهیدی که از همه چیزشون گذشتن تا ما امروز پشت میز بشینیم ارزش داشتن حتی یک سنگه قبر را ندارن ؟

اون خانوم هنر پیشه و بقیه آدمهایی که از بیت المال مصرفشون الحمد لله کم هم نیست . چه کاری برای انقلاب انجام داده که این بچه ها انجام ندادن و باید از بی پولی مزارشون اینطور غریب بمونه ؟

رئیس جمهور محترم چند وقت پیش فرمودند تنها مسئول اجرائی هستم که تمام کشور رو سر زده و دیده ، الحق و النصاف درست هم فرمودن اما آیا این وضعیت گلزار شهدای نی ریز رو هم دیده اند یا خیر ؟

از این دولتی که بحمدلله تلاش و پشتکارش به حد اعلا رسیده و حداقل سه تا سفر استانی به این استان و شهرستان نی ریز داشتند انتظار زیادی است که توقع داشت مزار 100 شهید این شهرستان را در پنج ماه و شش ماه ساماندهی کنه ؟ یا نه این کار برای همت دوستان ما در دولت زیاده و بایستی بیش از 2 سال از این کار بگذره و هنوز آب از آب تکون نخوره ؟

یه سئوال هم از ارباب جراید و صدا و سیما ، معلومه کجائید ؟ حتما باید ناخن فلان آقازاده خراش برداره ، یا سر کوچتون اسفالتش ترک برداره که عالم و آدم را خبر کنید ؟ بخدا مسئولید ،‌ همه شما و همه ما ، فردای روز باید به همه این بچه ها جواب بدید ، خود دانید ....

و هزاران سئوال پشت بند این ازتک تک مسئولینی که به شهدا بدهکارند و انگار نه انگار مزار 100 شهید یه شهرستان محروم سالهاست بدون نام و نشان مونده .....

اما سخنی هم با شمائی که مثل من هیچ کاری از دستتون بر نمی آد انجام بدید:

راستی بقیع رفتید تا حالا ؟ ، هر کی نرفته میتونه به گلزار شهدای نی ریز فارس سری بزنه .

آدرس بدم خدمتتون : 

استان فارس را که میشناسد شیراز که رفتید ، از اونجا‌ به سمت شرق استان اگه 195 کیلومتر حرکت کنید  به یه شهر می رسید ‌، شهر قرآن نویس نامدار احمد نی ریزی ،‌ شهر دانشمندان بزرگی مثل فضل بن حاتم نی ریزی ، قطب نی ریزی و.... ، اگه تو جنگ بودید حتما اسم گردان کمیل را شنیدید ،‌ آره شهر بچه های خط شکن گردان کمیل اونجا که رفتید ، توی هر کوچش که پا بذارید یه خونه شهید پیدا میکنید ،‌ اگه از پدر و مادرای اون خونه سئوال کنید بقیع کجاست ، حتما آدرس قبر بچه هاشون رو بهتون میدن . البته اگه پدر و مادرها زنده باشند و پیش بچه هاشون نرفته باشند .

دوست داشتم عکسهای این بقیع رو براتون بذارم اما متاسفانه نشد از موبایل به کامپیوتر انتقالشون بدم .

و اما سخن آخرم با شهدا و خدای شهدا :

بچه ها ما رو ببخشید ‌،زودتر از موعد فراموشتون کردیم ،‌حلالمون کنید ‌، آخه میدونید که دنیاست دیگه ،‌ بخدا شرمنده ایم ،‌ ببخشد ما رو ،‌ ببخشید .

وخدای خوب شهدا ،‌ چی شده ‌، چرا ما اینطور شدیم ،‌چرا باید به این زودی بچه ها رو فراموش کنیم ،‌خدا جون ،‌ ما که مدیون این بچه ها هستیم‌، ما که تو مراممون قدر ناشناسی نیست ،‌ چرا آخه ، چرا ؟؟ ما رو به خود بیار ،‌یادمون بنداز روزهای خوب گذشته رو ،‌ یادمون بنداز ،‌ یادمون بنداز ........

 

 




          (چهارشنبه 89/2/8 :: ساعت 3:37 عصر)

شرمنده از اینکه مجبورم پست قبلی رو پاک کنم

ظاهرا به مذاق بعضی ها خوش نیومده .................




          (سه شنبه 89/2/7 :: ساعت 9:29 عصر)

<      1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ