سفارش تبلیغ
صبا ویژن


 RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 45009 | بازدیدهای امروز: 31| بازدیدهای دیروز: 16
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
لینک های دوستان
لوگوی دوستان



















اشتراک
 
موسیقی وبلاگ

یاهو


با عرض پوزش از دوستان عزیز از بابت طولانی شدن فاصله نوشته قبل تا این پست بعلت شلوغی بیش از حد کارهای شغلی و دانشگاهی ام متاسفانه نتونستم از این سفر براتون بنویسم اما بحمدلله کار دانشگاه تمام شد و ما تازه فهمیدیم که بابا هیچ خبری نیست لیسانس ، فوق لیسانس ، فوق دیپلم ووو هیچ کدام هیچی نیست و تنها ولعی است برای رسیدن به مرحله بعد . بحر حال ما هم درسمان تمام شد و اگر خدا بخواهد اراده برای مرحله بعدی فعلا زیاد است . تا خدا چه بخواهد .

سعی می کنم ان شاءالله از فردا قسمتهایی از سفرم را برایتان بنویسم . قول میدم کوتاه باشه که حوصله تون سر نره

در هر حال منو ببخشید از بابت تاخیر فراوان پیش امده .




          (یکشنبه 89/5/17 :: ساعت 9:14 عصر)

بهشت روی زمین اینجاست ، کربلا .

خدارو شکر می گم که توی حیاتم توفیقم داد و قبر آقام را زیارت کنم ،‏ این سفر خیلی بهره داشت ، بهر ه های معنوی و چیزهای دیگری که سعی می کنم به مرور اینجا بیاورم . در قالب نوشته هایی به نام سفرنامه که  در پستهای بعدی خواهم آورد . اگر خدا توفیق بدهد . ان شاءالله ....




          (جمعه 89/4/11 :: ساعت 8:56 عصر)

یادمه سال 76 بعد از اون انتخابات کذایی هر جا هر حرفی میزدی از جانب جناح به اصطلاح اصلاح طلب متهم می شدی به این که پیام دوم خرداد رو درک نکردی و خلاصه چماق بود که با این پیام تو سرت میخورد و...

 اون روزها شعار رئیس جمهور زنده باد مخالف من بود و قانون مداری امروز همون ادمها را می بینیم که تاب تحمل دو کلمه مخالفت باهاشون رو ندارن و با قشون کشی و لشکر کشی میخوان قانون رو زیر پا بگذارند و ....

بگذریم اونها عقوبت اعمال اون روزشون و کنار زدن بچه های خوب انقلابی رو امروز دارند میکشند و ما هستیم و عبرت

عبرت از گذشته

امروز هم میشنوم که بعضی ها دم از پیام بیست و دوم خرداد میزنند و ...

کار ندارم که اون ادمی که دم از زنده باد مخالف من میزد امروز کجا قرار گرفته و این دوستی که مخالفانش را  خس و خاشاک میدونه فردا کجا قرار خواهد گرفت اما میخوام به بعضیها یاد اوری کنم که دوستان خوبم فراموش نکنیم که نباید به هر بهانه ای با خط رهبرو ولیمان زاویه پیدا کنیم

این حرفها رو برای این توی این اوضاع بحمد لله اروم و دوران مرگ فتنه می نویسم  که دیدم بعضی از دوستانی که به بهانه بصیرت دست به هر کاری میزنند . توی راهپیمایی 9 دی با یه دوستی بحث داغی داشتم مبنی بر بصیرت و سر ندادن شعار مرگ بر ..... . اون بنده خدا میگفت که رهبر این رو از ما می خواد که به فلانی شعار بگیم و من از این همه بی بصیرتی در نقاب بصیرت تاسف خوردم .

گذشت و گذشت تا روز 14 خرداد باز هم حرکتهایی دیدم که به تشخیص ناقص خودم دور از اخلاق و معرفت و بصیرت بود . اینبار نتونستم اعتراض کنم . اماتاسف خوردم ولی وقتی خوندم خبر را که رهبرمون پیشانی سخنران  اون مراسم رو بوسیده سجده شکر بجا اوردم از حضور این ولی خدا بر روی زمین و دوباره یاد بصیرت و ولایت مداری و این جمله شهید اوینی افتادم که

 همه اولیاء خدا در زمین و در میان معاصران خویش غریب بوده اند و وای بر ما اگر این ولی خدا در میان ما غریب باشد و مگر نیست ....

بگذریم که کار ما تنها با گذشتن می گذرد . امروز دیدم یکی از روزنامه ها و سایتهای باصطلاح اصولگرا از علمایی که از سخنران 14 خرداد دلجویی کرده اند انتقاد کرده اند .

اما سخن اخر و التماس اخر به این دوستان :

برادران بخاطر خدا اطاعت محض از ولیتان داشته باشید  و با او همراه باشید نه جلوتر و نه عقب تر همراه او وگرنه فاتحه شما هم خوانده می شود کما اینکه فاتحه انانی که در زمان خود کم رای نداشتند نیز خوانده شد .

تذکر :

بحمدلله بنده وابستگی به هیچکدام از احزاب ندارم هر چند خود را یک اصولگرای به تمام معنا می دام اصولگرایی که سرمشق اصولش را رهبر عزیز و شجاع و دلیر و مظلوممان تدوین می کند . 




          (چهارشنبه 89/3/26 :: ساعت 1:18 صبح)

      برای مادرم اسمانی ترین ستاره قلبم

      مادر سلام

     امروز روز توست ، روز مهربانی ، روز روزهای خوب زندگی .

میخواهم  برایت حرف بزنم ، حرفهائی که هیچگاه نتوانستم به تو بگویم ، ولی امروز با صد افسوس میخواهم بگویم :

میدانم که تو داغ زیاد کشیده ا ی ، می دانم ، اما من داغی کشیده ام که تو نکشیده ای ، من داغ مادر دیده ام و تو ندیده ای .

مادر ، مادر ، مادر ، چه کس خوبتر از تو ، چه کس بهتر از تو و بلاخره چه کسی ماندگارتر از تو در قلبم .

گریه امانم را بریده  ، امروز روز توست ، سبزترین واژه عمرم ، این روزها روز مادر بودن توست ، این روزها روزهائی است که اگر بودی من میتوانستم تمام محبتهائی را که یک عمر ارزویش را داشتم تقدیمت کننم ، افسوس که نیستی ، افسوس که لذت بودن تو برای همیشه در قصه های قلبم خواهد ماند .

.... و قلب کوچک طاهره .... ،  برایش بمیرم ، ....

دیشب پیر زنی را در خیابان دیدم که نقل خیرات میکرد پیش خود گفتم حتما ا و نیز مادر ندارد که نقل خیرات میکنند مانند من، اما او کجا و من کجا.

مادر ، رفتن برای تو زود بود و ما هنوز سایه تو را نیاز داشتیم ، مادر ، مادر ، مادر ، دستم کوتاه است تنها میتوانم فاتحه ای نثار روح پاکت کنم و افسوسی و اهی .

روزت مبارک مادر ، میدانم تو انجا نزد فرزندانت روز مادر را جشن گرفته ای حتما سعید برایت کادو روز مادر ملاقات حضرت زهرا ء و قت گرفته، خوش بحالت، مبارکت باشد ، برای من نیز دعاکن که دعای هیچکس برآورده تر از تو نیست .




          (چهارشنبه 89/3/12 :: ساعت 4:11 عصر)

امشب در حال وب گردی و پس از مشقتهای فراوان روزانه ناشی از کار و کار و کار ،‏ جایی در وب دوستی آشنا دیدم که نوشته بود دچار یعنی عاشق ،‏ دلم هوای جملات ناب نادر ابراهیمی را کرد و چقدر علی رغم دوبار خواندن  کتاب آتش بدون دود او  هنوز دوست دارم  یکبار دیگر هم ان را بخوانم و بازهم بنویسم . هیچ چیز همچون نوشتن عطش تکاپوی مرا تکمیل نمی کند افسوس که غرق در زندگی و روزمرگی شده ایم وگرنه نوشتن عجیب لذتی دارد . انهم اگر از سر درد باشد . ولیکن چه بگویم که درد بی دردی ما را از همه دردها ازرده تر میکند .

وکی می شود که مردی ما به دردی اذین شود تا خوش شود که گفته اند مرد را دردی اگر باشد خوش است . درد بی دردی علاجش آتش است .....

بگذار این چند خط را با تفالی از خواجه به پایان ببریم تا شبی و وقتی و نفسی دیگر که تنها او می داند کی است و یا اصلا هست یا نیست ...

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم                          به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم                           به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت به روز عمر نیستم                          طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم ....   




          (چهارشنبه 89/3/12 :: ساعت 1:13 صبح)

<      1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ